tr_tnav tl_tnav
کد خبر: ۱۴۴۲۱
تاریخ انتشار: ۱۲ آبان ۱۳۹۹ - ۱۹:۲۲
ملک محمد مکوندی فعال سیاسی-اجتماعی در یادداشتی باعنوان:توسعه متوازن/ضرورتی فوری توسعه اقتصادی بدون گذر از تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی غیرممکن است. تجربه کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که آنها بستر فرهنگی و اجتماعی جامعه را با ایجاد تحولات مناسب ، مهیای رشد و توسعه اقتصادی کردند. در اروپا […]

خوزیان / ملک محمد مکوندی؛

توسعه اقتصادی بدون گذر از تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی غیرممکن است. تجربه کشورهای توسعه یافته نشان می دهد که آنها بستر فرهنگی و اجتماعی جامعه را با ایجاد تحولات مناسب ، مهیای رشد و توسعه اقتصادی کردند. در اروپا ابتدا رنسانس بعنوان یک تحول فرهنگی و اجتماعی رخ داد و بستر را برای توسعه اقتصادی فراهم نمود و انقلاب صنعتی به عنوان تحول بزرگ اقتصادی در بستر حاصل از رنسانس‌ رشد کرد. پرچم داران آن انگلیس، فرانسه و ایتالیا بودند. در ژاپن تحولات اجتماعی و فرهنگی و ‌گذر از سنت بسوی مدرنیته با هدایت امپراطور هیروهیتو اتفاق افتاد و زمینه را برای تحول و رشد اقتصادی فراهم نمود. در مالزی اکثریت قریب باتقاق مردم بومی تا ۴۰ سال پیش در یک جامعه سنتی و روستایی آنهم با خلقیات ویژه در کنار درختان نارگیل زندگی می کردند. نمونه هایی از این زندگی به منظور جلب توریست هنوز هم در میان جنگل های نارگیل وجود دارد. جمعیت مهاجر چینی و هندی که به قصد بازرگانی به انجا آمدند به تدریج ساکن شدند و به تبعیت از فرهنگ‌ چینی و هندی آنها هم زندگی سنتی داشتند.

مهاتیر محمد توانست طی یک برنامه مدون و حساب شده با ایجاد تحول در بنیان های فرهنگی و اجتماعی هر سه قشر، و متحد و منسجم نمودن آنها بنیان های جامعه مدرن را بوجود آورد سپس با انتخاب مدل توسعه علمی متناسب با فرهنگ مدرن ،اقتصاد کشور را در عرض مدت کوتاهی متحول کرد و یکی از پیشرفته ترین کشورها در آسیای جنوب شرقی را پایه گذاری کرد درجامعه‌ ناآگاه، سنتی و ‌گرفتار خرافات با عقاید واپس گرایی، نه امکان رشد اقتصادی هست و نه امکان توسعه. بدیهی است آگاهی اجتماعی و فرهنگی و دانش، باعث تقویت بنیان های دموکراسی و توسعه سیاسی و تقویت جامعه مدنی می شود.

در ایران بنظر می رسد بطور ناخواسته و پنهان، یک راه میانبر به سمت توسعه گشوده شد که بدون خواست جامعه وحکومت بود و تنها بر اثر تعامل بین حکومت و جامعه این مسیر باز شد. اصلی ترین عوامل شکست توسعه، سنت ها و باورهای غلط وغیر عقلانی است که حافظان سنتی توانمندی دارند.
زنان بعنوان یکی از حامیان سنت در مقابل نوگرایی، طی تحولات چند دهه گذشته اینک روی به مدرنیته آورده واین رویداد، زنان را به تحول خواهان خط شکن جامعه مدرنیته تبدیل نمود، روستاییان به سمت شهرنشینی سوق داده شد، تحولی در دیدگاه و جایگاه روحانیت بوجود امد
که همه این عوامل می توانند زمینه را برای توسعه متوازن در در درون نطام بوجود اورند اما شعارهای اول انقلاب بخشی از حاکمیت بدلیل جذب طبقه پایین و فقیر ولی در عین حال معتقد و سنتی به منظور ایجاد پشتوانه اجتماعی،که به صورت کم رنگتر همچنان ادامه دارد، با ترویج روحیه استضعاف گرایی و ترویج فرهنگ ضد سرمایه که خود عاملی مهم در رشد و توسعه اقتصادی است.

همچنین رواج روحیه بی توجهی به مال دنیا و رفاه اجتماعی و اقتصادی و هدایت مردم به سمت زندگی با حداقل امکانات، مانع بزرگی در راه توسعه بوجود آورد.علی رغم اینکه اسلام هم دین زندگی وهم اخرت است اما تا زمانیکه در گفتمان صداوسیما و جامعه، سرمایه دار، زالوصفت، تکاثر ثروت مطرود، رفاه و استفاده مردم از مسکن و امکانات مدرن و تفریحی تقبیح ،مال و ثروت وبال گردن،و در منابر و مراسم مذهبی و مجالس ترحیم، مرگ را در یک قدمی ، عمر را کوتاه و دنیا را بی فایده، جلوه دهند و ترویج نمایند انگیزه تلاش و کوشش در جهت ایجاد یک جامعه توسعه یافته در انسان هاخفه می شود. توجه به معاد وپاداش های اخروی براساس آموزه های دینی لازم است اما برجسته کردن آنها و بی توجهی به نعمات الهی در این دنیا سبب گسترش فقر و ناتوانی در جامعه می شود که این خود ممکن است عامل عبور مردم از دین و مذهب در جامعه گردد.

مردم وقتی وضعیت رفاه خود را با سایر کشورها مقایسه می کنند و رفاه و توسعه اقتصادی و آسایش و آرامش و زندگی عزتمندانه آنها را می بینندانوقت ممکن است عامل عقب افتادگی خود را دین و مذهب بدانند و برای عبور از ان تلاش نمایند اتفاقی که‌ هم اکنون به صورت کم رنگ درنسل رو به افزایش جوانان بدلیل عملکرد ناموفق در زمینه اقتصادی و اجتماعی با آن مواجه هستیم،در طول تاریخ ایران، ایمان و شریعت دوعنصر جداناشدنی ازهم بودنداما گاها بدلیل عملکرد و رفتار مغایر با اموزه های دینی و نامطلوب برخی از دست اندرکاران ، جدایی ایمان از شریعت اتفاق افتاد، و امروزه با نسل روبه افزایشی از جوانان روبه رو هستیم که ایمان دارند ولی مناسک دینی را انجام نمی دهند خانواده های آنها هم پذیرفتند که جوانان آنها تنها ایمان اخلاقی داشته باشند، این اتفاق ممکن است از یک سو عامل و بستر مناسبی برای توسعه‌ باشد و به آن تسریع بخشد اما از سوی دیگر خطری برای نظام است اگر تن به توسعه ندهد باید با ایجاد بستر مناسب برای توسعه در درون نظام و پویا نمودن شریعت متناسب با نیاز جامعه ثابت نمود که نه تنها ایمان بلکه شریعت پویا نیزبا توسعه سازگار است، این امر استراتژی و تاکتیک خود را می طلبد درحالیکه در تبلیغات ما پول و سرمایه و سود و ثروت مورد نکوهش قرار می گیرد در خیابان ها‌ و دیوار های کشورهای درحال توسعه مثل کره‌جنوبی نوشته می شود ایکاش من هم یک میلیونر بودم و روحیه انگیزشی برای توسعه اقتصادی را‌ درجامعه ترویج می دهند. نیروی کار، سرمایه، دانش، سود تکنولوژی و انگیزه مهم ترین عوامل توسعه اقتصادی هستند همه آنها باید در جامعه بعنوان ارزش های اجتماعی و رفاهی محترم شمرده شوند از طرفی مالکیت و امنیت سرمایه تامین و صداقت و راست گویی در جامعه حاکم شود تا بستر لازم برای توسعه فراهم آید،توسعه ای که عدالت اقتصادی و اجتماعی ،کاهش فاصله طبقاتی ازجمله اهداف ان باشد

در باب توسعه متوازن لازم است از یک اشتباه رایج جلوگیری شود در مواردی دیده شد که دو واژه رشد اقتصادی و توسعه به شکل غیر متعارف و غیر دقیق به جای یکدیگر استفاده می شوند در حالی که رشد اقتصادی به جنبه های انسانی اجتماعی فرهنگی و سیاسی پیشرفت جامعه بشری بی اعتنا است اما توسعه متوازن فرایندی از تحولات اقتصادی اجتماعی فرهنگی و سیاسی است که دموکراسی هم بخشی از آنرا تشکیل می دهد و در ذات خود متضمن دموکراتیزه کردن جوامع بشری است وقتی نوع مناسبات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعه تغییر یابد امکان ندارد مناسبات تولیدی جامعه ، شکل و نحوه سرمایه گذاری، و نحوه و ابعاد مالکیت خصوصی، کارآفرینی و اثر حاکمیتی بر تولید و رشد اقتصادی تغییر پیدا نکند. بنابراین آنچه امروزه از مفهوم توسعه مورد توجه قرار گرفته ، آن است که باید به توسعه، نگاه همه جانبه و متوازن داشت، و همه ابعاد اقتصادی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن را مد نظر قرار داد در واقع ابعاد اقتصادی،اجتماعی، فرهنگی سه ضلع مثلثی میشوند که هر کدام بدون دیگری ناقص و فاقد مفهوم جامع است، محور توسعه انسان است با حقیقتی چند بعدی با نیازها و خواسته هاو توانایی های بی شمار، یک سویه نگریستن به توسعه نمی تواند ابعاد حقیقی انسان را پوشش دهد، اصلاح ساختار و اصلاح قانون اساسی ، تقویت نهادی های برخواسته از رای مردم و تامین آزادی های فردی و اجتماعی و سیاسی، محترم شمردن مالکیت، تامین امنیت سرمایه گذاری و ارزش دادن به آن، تغییر در رفتار و‌ گفتار حکومت با مردم، جلب اعتماد عمومی، شفافیت اقتصادی و سیاسی، افزایش امید به آینده اتخاذ سیاست خارجی پراگماتیسم بر اساس منافع ملی، باعث حرکت به سمت توسعه متوازان و پایدار خواهدشد.
عزت یک کشور درعزت ملت آن نهفته است، داشتن سیاست خارجی عزتمند متضمن داشتن زندگی با عزت مردم در داخل است و این عزت با توسعه پایدار و متوازن محقق می شود.

نام:
ایمیل:
* نظر: